شمس الدين حافظ
21
ديوان حافظ شيرازى ( فارسى )
شبيه همين جفا ( شايد يك مرحله پايينتر ) جفاى كسانى است كه على رغم اين همه شعر عرفانى و اين همه شعر اخلاقى در ديوان حافظ جهانبينى او را جهانبينى شك و بىخبرى و بىاطلاعى از غيب و معرفت جهانى و انسانى معرّفى كردهاند و او را يك انسان معتقد بدم غنيمتى و دمدمىمزاجى و اسير شهوات روزمرهء زندگى و نيازهاى پست و حقير مادى دانستهاند عجيب اينست كه اين افراد كه حافظ را فاسق و غرق در محرّمات و پستيهاى معمولى بشرى معرفى كردهاند ، خود حافظ را ستايش مىكنند و مىگويند كه او دچار سرمستى بود غرق سر مستى بود . غرق معرفت بود . من نمىدانم كه اين چه معرفتى است كه همه چيز را با هم مخلوط مىكنند . متأسّفانه در نوشتههاى معاصرين خودمان از فضلا و دانشمندان هم ديدم مثلا مرحوم شبلى نعمانى در شعر العجم مىگويد كه به من نگوييد مِى حافظ مى ظاهرى بود يا مى معنوى هر دو مستى مىآورد . آخر اين هم شد حرف ؟ تعجّب است از اين دانشمند بزرگ و فاضل اديب كه چنين حرفى بزند . درست است كه هر دو مستى مىآورد ، امّا آخر اين مستى ، مستى و بىخودى از عقل است ، بيگانگى از خرد انسانى و از شعور انسانى است و آن بىخبرى از خود مادى و غرق شدن در معرفت و درك معنوى والاى انسانى است